على بن حسين واعظ كاشفى

ديباچه 18

رشحات عين الحيات ( فارسي )

كودكان خرد فهمش مىكنند ، * نيست ، جز امر پسند و ناپسند ! گفت : گر آسان نمايد اين به تو ، * اين‌چنين سوره ، يكى سوره بگو ! جنيان و انسيان اهل كار * گو ، يكى آيت از اين آسان ، بيار ! اى سگ طاعن ! تو عوعو مىكنى ، * طعن قرآن را ، برون شو مىكنى . اين ، نه آن شير است ، كز وى جان برى ! * يا ز پنجهء قهر او ايمان برى ! تا قيامت مىزند قرآن ندا ، * كاى گروهى جهل را گشته فدا ! مر مرا افسانه مىپنداشتيد ، * تخم طعن و كافرى مىكاشتيد ! خود بديديد ، اى خسان طعنه‌زن ! * كه شما بوديد افسانه ، نه من ! من كلام حقم و قائم بذات ، * قوت جان جان و ياقوت زكات . نور خورشيدم فتاده بر شما ، * ليك از خورشيد ناگشته جدا . مصطفى را وعده كرد ، الطاف حق * گر بميرى تو ، نميرد اين سبق ! من كتاب و معجزت را حافظم ، * بيش‌وكم كن راز قرآن ، رافضم ، من ترا اندر دو عالم رافعم ، * طاغيان را از حديثت دافعم . كس نتاند ، بيش‌وكم كردن در او ، * توبه از من ، حافظى ديگر مجو ! رونقت را ، روز افزون مىكنم ، * نام تو بر زر و نقره مىزنم ، منبر و محراب سازم بهر تو ، * در محبت ، قهر من شد ، قهر تو . نام تو ، از ترس ، پنهان مىكنند ! * چون نماز آرند ، پنهان مىشوند ! خفيه مىگويند نامت را ، كنون ، * خفيه هم بانگ نماز ، اى ذو فنون ! از هراس و ترس كفار لعين ، * دينت پنهان مىشود ، زير زمين ! من مناره بركنم آفاق را ، * كور گردانم دو چشم عاق را ! چاكرانت ، شهرها گيرند و جاه ، * دين تو گيرد ، ز ماهى تا به ماه ! تا قيامت باقيش داريم ما ، * تو مترس از نسخ دين ، اى مصطفى ؟ ! اى رسول ما ! تو جادو نيستى . * صادقى ، هم خرقهء موسيستى .